سکس+فیلترشکن+....

Friday, January 05, 2007

www.omidd2005.persianblog.com
............................

نيما و غزاله و سارا)
من نيما هستم 23 ساله دانشجوي مهندسي مکانيک و البته شغل آزاد تجارت. من با يک دختري پارسال دوست بودم بنام غزاله. ما هر دومون عاشقه سکس بوديم و حسابي همديگرو ارضا مي کرديم.ما هر دومون عاشقه اين بوديم که تو سکسمون يه دختر پسر ديگه هم با ما باشن واسه همين بعضي وقتا هنگام سکس همديگه رو جايه دوستايه ديگمون جا مي زديم.و اما بريم سر اصل ماجرا. يکي از دوستايه غزاله تهران دانشجو بود و خونه گرفته بود بنام سارا. دختر خيلي شيطوني بود و معلوم بود اهل حاله.غزاله بعضي وقتا از دانشگاه مي رفت خونه سارا چون خونش به دانشگاه نزديک بود اونا با هم شيطوني هم مي کردن در حد انگولک ولي زياد نه.شوخي زياد مي کردن.غزاله چند بار به من پيشنهاد داده بود تا از سارا دوست پسرش به عنوان اون زوج سکسي استفاده کنيم . ماجرا از اينجا شروع شد که ما به يک مهموني تو پاسداران دعوت شديم.چهارتائي رفتيم جاتون خالي مهموني باحالي بود.راستي اسم دوست پسر سارا رامين بود. خلاصه وقتي رسيديم ديديم همه چي رديف مشروب و خلاصه همه چي البته ما فقط اهل مشروب بوديم . همه تو حال بودن صداي موزيک دي جي هم خيلي زياد بود دختر پسرا تو هم مي لوليدن. غزاله يه تاپ خيلي باز پوشيده بود که سينه هاش حسابي معلوم بودو خيلي از پسراي تو مهموني تو کفش بودن . سارا هم يه پيرهن پوشيده بود که خيلي کوتاه بود شايد فقط يه وجب پائين کونش. در حال رقصيدن بوديم که غزاله با اشاره سارا و رامين و به من نشون داد معلوم بود که حسابي مستن سارا دستاشو حلقه کرده بود دوره کردن رامين و داشت لباشو مي خورد و همين کارش باعث شده بود که پيرهن کوتاهش بالا بره و حالا مي شد شرت مشکي لامبادائي که پاش بود و به راحتي ديد.من با ديدن اين صحنه خيلي سريع راست کردم بطوري که غزاله هم سريعا متوجه اين موضوع شد. تو همون موقع ها بود که من ديدم رامين موبايلشو برداشتو رفت سمت حياط منم که ديدم سارا حسابي حالش خرابه به غزاله کفتم الان وقتشه برو سراغ رامين.منم رفتم به سارا گفتم غزال رفت با موبايل رامين زنگ بزنه بيا با هم برقصيم. سارا هم از خدا خواسته قبول کرد چون همه بچه هاي گروهشون از من بخاطره تيپ و وضعيت مالي خوبم خوششون ميومد. شروع کرديم به رقص به سارا گفتم دوست نداري با من مثل رامين برقصي سارا تو چشماي من نگاه کرد و گفت يعني چي؟ گفتم خيلي دوست دارم مزه لباتو بچشم راستش وقتي داشتي با رامين مي رقصيدي تا چشام به شرت لامبادات افتاد يه جوري شدم. سارا گفت نيما خيلي هيزي. همين جوري که داشتيم حرف ميزديم من يواش يواش دستمو بردم پشت کمرشو گرفتم و شروع کردم به ماليدن کمرش بهش گفتم دوست دارم موقع رقص تو چشام نگاه کني اونم همين کارو کرد و دو دقيقه بيشتر دووم نياورد چون من لبمو گذاشتم رو لبشو شروع کردم به لب گرفتن حسابي داغ شده بود و حالا ديگه سارا منو ول نميکرد.سريع يه فکري بسرم زد مونا صاحب مهموني و پيدا کردم بهش گفتم سارا حالش خوب نيست ميشه ما بريم تو اطاقت اونم سريع ما رو به سمت اطاقش که طبقه بالا بود راهنمائي کرد ( خونشون دوبلکس بود )به من کليد اطاقو داد و گفت مي خواين بياين بيرون حتماً درو قفل کنيد چون ما همه وسايلامونو تو اين اطاق گذاشتيم منم ديدم اين طوري نميشه بهش گفتم مونا تو از بيرون درو قفل کن برو کليدو بده به غزاله که اونم بياد بالا بهشم بگو همه چي رديفه فقط دعا دعا مي کردم که غزاله متوجه جريان بشه و يه دفعه نياد تو. به محض اينکه مونا رفت سارا پرسيد چرا کليدو خودت نگرفتي بهش گفتم اينطوري بهتره شک نمي کنن. گفت اگه غزال بياد چي؟ گفتم غزال که غريبه نيست. ديگه نذاشتم که ادامه بده لبمو گذاشتم رو لبشو شروع کردم به خوردن لبش دستمو گذاشتم روي پاهاشو شروع کردم به ماليدن دستام همينجوري کار مي کردن مي دونستم وقت زيادي ندارم واسه همين يه دستمو گذاشتم روي سينش و اون يکي رو روي کسش. ديگه نالش در اومده بود دستمو از زير شورتش بردم زيرو شروع کردم به ماليدن کسش خيس خيس بود . با دندونم بنداي پيرهنشو گرفتمو کشيدم رو بازوهاش خودش طاقت نياوردو سريع دستاشو از تو بندها آزاد کرد منم سريع شروع کردم به خوردن سينه هاش همين طور که داشتم مي خوردم يهو صداي در اومد جفتمون از ترس سکته کرديم ديدم غزال . اومد تو و رو به سارا گفت چقدر حالت بده مونا بهم گفت نمي توني رو پاهات واستي. يه چشمک به من زد و گفت خوب غزال جون نيما ماله تو ببينم چي بلدي؟ منم سريع رفتم لاي پاي سارا رو باز کردمو رفتم پائين با يه دست شورتشو زدم کنارو با يه دست ديگه لاي کسشو باز کردمو شروع کردم به خوردن کس سارا. عجب کسي داشت مثل غزال تميزو بي مو.سارا بدبخت هنوز نمي دونست چه اتفاقي افتاده در حالي که همش اه و ناله مي کرد فقط به غزال نگاه مي کرد معلوم بود که هنور باورش نشده که غزال به اين راحتي منو اونو به حال هم رها کرده. ديدم اينطوريا يخ سارا باز نمي شه رفتم سمته غزال يه لب ازش گرفتمو دستشو گذاشتم روي کيرم غزال نشست زمين و با يه دست موهاشو که باز بودن جمع کردو انداخت يه طرف گردنش و با دست ديگه کمربند و دگمه هامو بازکرد در عرض چند لحظه ديدم همه کيرم تو دهنشه و داره ساک ميزنه. به غزال گفتم اجازه مي دي يه حال مشتي به دوستت بدم غزاله با لبخندي که بهم زد اجازه رو صادر کرد. رفتم سمت سارا اون بلند شدو رو به غزال گفت منم اجازه دارم غزال گفت اگه تو هم رامينو بدي به من آره. سارا مثل هنرپيشه هاي فيلماي پورنو نشست لبه تخت با يه دست با کسش بازي مي کرد وبا يه دست کير منو که بين دو تا پاش واستاده بودم گرفت و کرد تو دهنش. غزال و تو آينه ميز توالت پشت سرم مي ديدم که شلوارشو باز کردو تا زانو کشيدش پائين دستشو کرد تو شورتش و شروع کرد به مالوندن. وقتي ديدم سارا حسابي ساک زد و کيرم خيس خيس از آب دهنش بلندش کردمو برش گردوندم چهار دست و پا رو تخت از پشت لاي پاش و باز کردمو کيرمو گذاشتم توش. سارا يه جيغ کوچکم زدو گفت غزال خوش بحالت با چي حال مي کني. منم ديگه داشتم با تمام توان تلمبه مي زدم صداي سارا و غزاله تمام اطاق و پر کرده بود غزاله ديگه نتونست تحمل کنه شلوار و شورتشو کامل در اورد اومد رو تخت جلوي سارا لاي پاش و باز کرد موهاي سارا رو کشيدو سرشو اورد بالا و يه لب وحشيانه ازش گرفت بعد همون طوري که موهاشو ميکشيد سرش و حول داد سمت کس خودش. سارا شروع کرد به خوردن کس غزال و منم که داشتم سارا رو مي کردم. بعدحدود يه نيم ساعتي ديگه غزال يک بار و سارا سه مرتبه ارضا شده بودن که غزال گفت نيما بسه بزار آبت بياد رامين تنهاست زشته من از سارا که حالا رو تخت خوابيده بودو پاهاش رو دوش من بود و سينه هاش دهن غزال يه لب گرفتم و کيرم و کشيدم بيرون اونا دو تائي اومدن لبه تختو شروع کردن به ساک زدن کير من که دم تخت سر پا واستاده بودم. بعده يه تقريباً ده دقيقه خوردن من ارضا شدم و همه آمو ريختم تو دهن غزال و سارا. همونطوري از هم لب گرفتيمو شروع کرديم به پوشيدن لباسامون . از اون شب به بعد ما خيلي با هم سکس داشتيم من و غرال و سارا و رامين تا وقتي که هر 4 با هم بوديم مشکلي نبود ولي وقتي من فهميدم که غزال با رامين و دوستاش بدون من با هم سکس داشتن منو غزال با هم کات کرديم چون به پيشنهاد خود غزال ما با هم قرار گذاشته بوديم که بدون هم با کسي سکس نداشته باشيم
................................................................................................................................................
دختر عمه مرضيه نازم
تازه از دبيرستان رسيده بودم خونه . بقول معروف روده بزرگم داشت دهن روده كوچكه رو سرويس مي كرد . اول يه سرك كشيدم تو آشپزخونه و نگاهي به قابلمه غذام كردم . مامانم واسه من جدا گونه غذا مي پخت . بچه آخر بوديم و نازم خريدار داشت ديگه . البته علت اصليش بد دليم بود . مامانم از اتاق اومد بيرون و تا چشمش به من افتاد گفت :‌ اول بيا برو لباسات رو عوض كن ، نترس غذات در نمي ره در اين موقع زنگ در خونه به صدا در اومد . من رفتم تو اتاق تا لباس عوض كنم و مامانم هم گوشي اف اف رو برداشت ببينه كيه مشغول تعويض لباس بودم كه صداي عمه و دختر عمه ام رو شنيدم كه داشتن با مامانم حال و احوال مي كردن . صداي دختر عمه يه تكون به كيرم داد . آخه كير من هم ياد گرفته بود كه اين صدا يعني شق كردن رفتم تو اتاق دختر عمه مرضي با بدجنسي رفته بود سر وقت غذام و داشت بهش ناخونك مي زد . بدون سلام و اين حرفها يك راست رفتم طرفش و اون هم كه فهميد خودشو خم كرد رو غذام و با قاشق مشغول خوردن شد . قابلمه غذامو با مكافات از چنگش در آوردم و داشتم مي يومدم تو اتاق تازه يادم افتاد كه يه سلام هم بد نيست آدم به بزرگترش بكنه . بلافاصله با عمه جون كه داشت از كار من مي خنديد حال و احوال پرسي كردم و گفتم : عمه عجب دختر لوس و ننري داري . صد بار بهش گفتم بدبخت شكمو هي نرو سر وقت غذاي من! بهم بگو خودم يه ذره بهت مي دم ولي گوشش بدهكار اين حرفها نيست . تو رو خدا عمه جون يه ذره بهش غذا بدين تا وقتي جايي مي ره آبرو ريزي در نياره دختر عمه خوشگلم كه اين حرفها به همه جاش فشار آورده بود دادي زد و ظرف ماستي كه روي ميز آشپزخونه بود برداشت و افتاد دنبالم با اين كه سعي مي كردم از دستش در برم ولي اون به تندي مقداري از ظرف ماست رو چپه كرد رو صورتم و يه مقدار هم پاشيده شد رو پيرهنم بعد رفت سر غذام و قاشقم رو برداشت و مشغول خوردن اون استامبلي هاي خوشمزه شد . و ظرف ماست رو هم گذاشت كنار دستش . يه خورده بهش نزديك شدم كه ظرف ماست رو برداشت . من بلافاصله نشستم چسب عمه جون و با دلخوري گفتم : بخدا عمه محض خاطر شما بهش چيزي نمي گم وگرنه به تندي ظرف ماست رو برداشت و آمد بالاي سرم من خودم رو كشيدم تو بغل عمه ام . مرضي جلو آمد و با دست ديگش گوشم رو گرفت و در حالي كه با دست ديگش ظرف ماست رو ، روم گرفته بود . گفت : بگو ديگه و گر نه چي ؟ بدبخت ترسو لبخندي بهش زدم و گفتم : وگرنه بهت مي گفتم بفرما بخور نوش جان لگدي به پهلوم زد و با خنده گفت :‌ بي تربيت لات رو كردم به عمه ام و گفتم :‌ ببين عمه همش گير منه ، مگه من حرف بدي زدم كه بهم مي گه بي تربيت لات عمه ام كه دوزاريش كج و كوله بود . عين مامانم رو كرد به مرضي و با خنده گفت : مرضي اينقدر احمد رو اذيتش نكن ، شما دو تا چرا تا همديگر رو مي بينيد مثل سگ و گربه به هم مي پريد مرضي داد زد : بس كه اين احمد كرم داره ، ديگه گفتم : ‌من كرم دارم يا تو كه اگه هفت من هم خورده باشي ، باز تا مي ياي اينجا ميري سر وقت غذاي من تا حرص منو در بياري ؟ لبخندي زد و گفت : حالا بيا يه خورده بخور آب دهنتم پاك كن داره سيل مي ياد لبخندي زدم و گفتم : آب من راه افتاده يا تو كه داري اون غذاي خوشمزه من رو مي خوري بلند شدم و گفتم : ‌من مي رم يه دوش بگيرم مرضي خنديد و گفت : به اين زودي خراب كردي ، بيا يه خورده بخور لبخندي زدم و گفتم : دلم بر نمي داره داد زد : بيا نون و ماست بخور گفتم : دستت به ماست ها هم خورده نه نمي خوام اخمي كرد و گفت :‌ بيا منو بخور با خنده گفتم : مگه من آشغال خورم بلند شد و آمد طرفم . من خودم رو كشيدم تو بغل عمه ام و عمه ام در حالي كه از خنده داشت ريسه مي رفت به مرضي گفت : ولش كن . شوخي كرد مرضي نشست رو بازوم و موهامو گرفت و كشيد و بعد پشت يقه مو باز كرد و تا اومدم يه غلطي بكنم يخي ماست ها رو تو پشتم مي رفت پايين حس كردم در حالي كه مثل مامان و عمه ام قهقه خنده اش بلند بود از روم بلند شد و رفت نشست رو صندلي و يه لگد به پام زد و گفت : بلند شو پر رو رفتي تو بغل مامانم كه چي من با دلخوري در حالي كه دولا دولا راه مي رفتم . گفتم : باشه حالا بخند يه حالي ازت بگيرم كه مرغهاي آسمون به حالت گريه كنند يه شيشكي با زبونش برام در آورد و با خنده گفت : ‌بپا شصت پات نره تو چشات من رو كردم به مامانم و گفتم : مامان برام لباس بيار ، بده من برم مرضي با خنده گفت : نمي خواي مامانت بياد بشورتت ، بچه ننه ؟ عمه ام رو كرد به مامانم و گفت : بلند شو ديگه اگه مي خواي بياي روضه زود باش . داره دير مي شه ها مادرم بلند شد و به مرضي كه داشت با قاشق غذا مو زير رو مي كرد با خنده گفت : تو كه سيري چرا احمد رو از غذا خودن انداختي مرضي خنديد و گفت : خوشم مي ياد اذيتش كنم زن دايي ، خيلي حال مي ده مادرم گفت : چطور شده تو هم روضه برو شدي ؟ مرضي خنديد و گفت : من صد سال ، من اصلا تو روضه ها خنده ام مي گيره . براي همين مامانم منو نمي بره روضه من با مامانم اومدم كه برم لباسم رو از خياطي بگيرم . تا شما بريد و برگرديد . من هم مي رم دنبال لباسم مادرم لباس برام آورد و من رفتم حمام . چند دقيقه اي گذشت كه چند ضربه به در حموم خورد . مي دونستم خودشه با خنده در رو باز كردم با خنده خودشو كشيد تو حمام و گفت : رفتن روضه من خودم رو كشيدم زير دوش و گفتم : لخت شو بيا زير دوش همون طور كه نگام مي كرد گفت : گمشو ، خاك بر سر پر رو ، اگه بيان ببينن مو هام خيسه نمي گن لابد يه خبري بوده لبخندي زدم و گفتم : مگه يه خبري باشه بده يه سطل آب كردم و رفتم طرفش . خودشو كشيد عقب و در حالي كه دستاشو گرفته بود جلوش داد زد :‌ به قرآن اگه بريزي روم داد چنان جيغي مي كشم كه دايي جون از تو مغازه بپره بياد اينجا با خنده گفتم :‌ اگه يه موقع چسبيد بهت ، چي خاكي به سرت مي ريزي ؟ لبخندي زد و گفت : ‌آخه احمق جون ، دايي كه محرمه لبخندي زدم و گفتم : يعني نمي تونه بكنه تو اخمي كرد و گفت :‌ خيلي بي تربيتي ، برو بجاي درس خوندن كه آخرشم همش تجديدي مي ياري يه خورده تربيت ياد بگير رفتم طرفش و رو سري شو در آوردم و دستام رو گرفتم دور كمرش منو هول داد عقب و گفت :‌خاك بر سرت نچسب بهم خيس شدم سريع زير دوش خودم رو شستم و لباسم رو پوشيدم و دست شو گرفتم و با هم رفتيم تو خلوت كده مون . زيرزمين خونه طوري بود كه مي شد از تو پنجره رو به حياطش هر جك و جونوري كه پاش به خونه و حياط مي رسيد ، ديد واسه همين جاي دبشي بود واسه حال كردن . مرضي كه به خيال مامانش جفت من بود و آخرش بايد با هم ازدواج مي كرديم . خيلي حشري بود وقتي مي يومد خونه ما در هر فرصتي كه پيش مي يومد . مي چسبيد به من و يه بمال بمالي مي كرديم . دستم رو بردم و دگمه هاي پيرهنش رو باز كردم . تنش خيلي گرم بود وقتي سينه هاشو لمس كردم آه دخترو نه اي كشيد كه كيرم يه باره يه متر پريد هوا . لبامو گذاشتم رو سينه هاي كوچكش و مشغول مكيدن و بوسيدنشون شدم . نگاهي از پنجره بيرون كرد و با دلهره گفت : يه موقع كسي نياد . چرخوندمش طرف خودم و دوباره لبامو رو سينه و زير گردنش چرخوندم و آهسته گفتم : نه . حالا ول نزن بزار حالمو بكنم خواستم پيرهنشو در بيارم كه داد زد :‌ولش كن اينو ، اگه كسي سر برسه تا بخوام لباسم رو بپوشم كه دير مي شه خوله . مگه همينطوري نمي توني سينه هامو ببوسي ؟ باخنده گفتم :‌ آخه اين لباست خيلي مزاحمه دستامو گذاشتم رو كونش . و آهي كشيدم ، چقدر اين كون كردني بود ناز و سفيد و تپل . تا حالا قسمت نشده بود كيرم رو بكنم توش . ولي اگه خدا بخواد همت كرده بودم اگه شد اين دفعه كار شو بسازم دامنش رو كشيد بالا و با دستاش اون رو بالا نگه داشت . من جلو كسش زانو زدم و شورتش رو گرفتم و خواستم بكشم پايين كه داد زد : احمد چكار مي خواي بكني ، دست نزن جيزه لبخندي زدم و گفتم :‌ فقط مي خوام نگاش كنم خنديد و گفت : ‌بي خود ، بمال لاي رون هام كير چند طبقه دراز شده مو گذاشتم بين رون پاش و شروع كردم به ماليدن و بالا پايين كردن كيرم . دستشو از رو شرتش گذاشت رو كسش و مشغول تكون دادن كسش شد نگيد خاك بر سرت احمد ،كس شو مي خوردي و زبون مي زدي اون موقع ها علم هنوز پيشرفت نكرده بود و كس ليسي و زبون زدن تو كس باب نبود!از اين كه كيرم لاي رون هاي سفيدش ول مي خورد داشتم از لذت مي مردم و چشام داشت واسه خودش مي چرخيد . رون پاهاشو به كيرم فشار ميداد و همون طور كه دستشو رو كسش مي چرخوند . شروع به ناله كردن كرد . با ناله هاش كيرم يه طبقه ديگه اومد بالاتر كمي كه ماليدن كيرم رو بين رون هاش ادامه دادم كمي خودش رو پايين كشيد و شورتشو هم داد پايين . و بعد آهسته كيرم رو با نوك انگشتاش گرفت انگار يه چيز كثيف رو مي خواست دست بزنه بي شعور و بعد كيرم رو روي كسش گذاشت و با بي حالي هوس آلودي گفت : بمال روش من كيرم رو رو چاك كسش بالا پايين كردم و بغل كيرم تو چاك كسش جا خوش كرده بود يه خورده كه ادامه دادم هر دومون عرقمون در اومد . ولي اون بجز عرق كردن يه خورده هم آبش از كسش زد بيرون چون بغل كيرم خيس شده بود چند تكون بخودش داد و بعد دستاشو دور باسنم گرفت و محكم فشارم دادبه خودش و بي حركت موند . وقتي كه آبش خيلي مي يومد اينطوري مي شد كمي تو همون حال موند و بعد سريع شورتش رو كشيد بالا و دامنشو انداخت پايين و مشغول مرتب كردن خودش شد . گفتم : من چي ؟ من هنوز آبم نيومده خنديد و گفت : به من چه ، مي خواست بياد . بيا بريم ولش كن الان زن دايي و مامانم مي يان ها دستشو گرفتم و اون رو چرخوندم درسشو از بر بود دستشو گرفت به طاقچه زير پنجره و كمي كونش رو داد عقب . هميشه آخر كار كيرم رو مي گذاشتم وسط چاك كونش و آنقدر رو كونش مي كشيدم تا آبم مي زد بيرون ، دامشو خودش جمع كرد بالا و در حالي كه يه دستش رو به طاقچه گرفته بود با دست ديگش دامنشو چسبيد كه پايين نياد . شورتشو كشيدم پايين و كيرم كه ديگه دو سه طبقه ديگه ساخت و ساز كرده بود و قد كشيده بود گذاشتم وسط چاك كونش . اهسته كمي پله هاي كون شو با دستام كنار زدم . واي چه سوراخ كون ملوسي داشت باور كنيد تو اون دايره سفيد كونش اون سوراخ كوچولو مثل وسط سيبل هدف گيري تير اندازي خودنمايي مي كرد و مرد مي خواست بزنه وسط خال . آهسته تفي كف دستم انداختم و به نوك كيرم ماليدم و با دست سر كيرم رو گذاشتم رو سوراخ كونش و يه فشار دادم تو . مثل برق گرفته ها چرخيد و گفت : چكار داري مي كني ؟ خل و چل با خنده گفتم : داشتم مي كردم تو اخمي كرد و گفت : غلط مي كني مگه من چنين اجازه اي دادم يه ذره روم زياد شد يه تف ديگه به دستم انداختم و به سر كيرم ماليدم و دوباره فشار دادم تو سوراخ كونش . تا كلاه كيرم رفت تو . دستشو از طاقچه برداشت و گذاشت رو رون پام و زور زد منو عقب بده و در همون حال با عصبانيت گفت : آهاي . دردم گرفت ، مثل هميشه بمال روش ديگه چكار به تو كردن داري ؟ اخمي كردم و سفت دستامو گرفتم رو شكمش و نزاشتم كيرمو با عقب دادنم بده بيرون و گفتم : ‌تو رو خدا، مرضي جون الهي من قربون لب و سينه و گردن و كس و كونت بشم . فقط يه خورده بره ، بعد درش مي يارم و يه زور ديگه زدم . نگام به صورتش بود كه ديدم چشاش گشاد شد و دادي زد و با نارحتي داد زد : آخ ، واي .. واي .. بسه .. احمد بسه بكش بيرون ..... واي خدا دردم گرفت .. تو رو خدا بسمه ديگه ولي كو گوش شنوا ، هر چي ناله اش بيشتر مي شد و كيرم بيشتر فرو مي رفت . طبقه بود كه رو هم ساخته مي شد و هرچي سرش مي رفت تو زير سازي مي شد و هي كيرم از پايين رشد مي كرد واي خدا بار اولي بود كه كيرم تو يه سوراخ تنگ و ناز فرو مي رفت . يه زور ديگه زدم . جيغي كشيد و گفت : آخ آخ . كثافت . بكش بيرون .... واي خدا داره مي سوزه ... احمد بكشش بيرون ... ولم كن منو .... آخ ...اوي خدا جون ....واي ..مامان من يه خورده خودم رو نگه داشتم تا ناله هاش كم بشه . نگاهي به كيرم كه حالا ديگه اندازه يه آسمان خراش شده بود كردم . هنوز نصفي از اون آسمون خراش گوشتي بيرون بود . يه زور محكم ديگه دادم و واسه اينكه خودشو نكشه جلو با دستام محكم شكمشو كشيدم طرف خودم جيغي كشيد كه يهو ترس برم داشت نكنه يه جاييش پاره شده باشه . مشتشو مي كوبيد به پامو داد مي زد و ناله مي كرد . من دستامو بردم رو كسش و مشغول ماليدن كسش شدم . يه خورده كه كسش رو ماليدم يه ذره آروم گرفت . دلم رو به دريا زدم و دستم رو تندي گذاشتم رو دهنش و با همه زورم به كيرم فشار اوردم و با دستام هم شكمشو كشيدم طرف خودم داشت دست و پا مي زد و سعي كرد انگشتامو گاز بگيره . من كه ديگه داغ شهوت بودم شروع كردم تلمبه زدن . اولاش كيرم درد مي گرفت و كمي كه گذشت انگار جا باز كرد و تلمبه زدنم راحت تر شد . چند دقيقه كه گذشت يادم افتاد دستم رو دهانشه و از آروم گرفتنش هم ترس برم داشت زود دستم رو برداشتم و گفتم : زنده اي ؟ آهسته ناله كرد : كثافت داره مي سوزه . واي چه خاكي به سرم شد . واي ديگه بسه بكش بيرون اون مسخره رو من هم چنان تلمبه مي زدم و براي اينكه ضد حال نزنه دستمو كردم تو شورتش و كسشو ماليدم . يه خورده كه گذشت لبخندي زد و گفت : داره مزه اش خوب مي شه. تو الان همه شو كردي تو كونم ؟ گفتم : آره . خوشمزه است ؟ دستشو به دستم كه رو كسش بود فشار داد و با ناله گفت : آره داره حال مي ده . حيف اولش خيلي درد داره و گرنه از اين به بعد مي ذاشتم بكني تو پشتم با خنده در حالي كه تند تند تلمبه مي زدم گفتم : دفعه ديگه با كره و يا روغن چربش مي كنم دردش كمتر بشه در اين موقع حس كردم داره آبم مي ياد . گفتم : آبم رو كجا بريزم ؟ لبخندي زد و گفت : آخيش بالاخره اومد ؟ بريز رو پشتم ديگه مثل هميشه گفتم :‌عيبي داره بريزم تو كونت ؟ اخمي كرد و گفت : آره عيب داره ، گفتم ... و يهو داد زد : ريختي تو كه احمق با خنده گفتم :‌ باور كن از دستم در رفت بعد تندي كيرمو كشيدم بيرون . ناله اي كرد و گفت :‌يواش ، دردم گرفت همون طور دولا مونده بود . با خنده گفتم : راست واستا ديگه پر رو . اگه التماس هم بكني ديگه الان نمي كنمت با دست كوبيد رو پام و داد زد : كثافت دردم مي ياد . مي خوام يه خورده دردش كم بشه
احمد ( هومن ) از مشهد
....................................................................................
معصومه، سیما و ایمان
سلام من معصومه هستم 26 سالمه 2 ساله ازدواج کردم .موضوع واسه 6 ماه پیشه تازه اومده بودیم خونه جدید همسایه کناریمون یه خونواده مذهبی بودن اسم زنه سیما بود 36 سالشه هم خوشکله هم خوش هیکل بیرون که میره با چادر ومقنعه میره آرایش هم نمیکنه.ما تو این آپارتمان فقط با این خونواده رفت و آمد میکنیم برای هم موهامونو رنگ میکنیم. اپیلاسیون میکنیم و دیگر کارای آرایشی...یه روز اومده بود خونمون که اپیلاسیون کنیم 1 سی دی اورده بود بهم گفت فیلم سوپر میبینی؟گفتم اگه قشنگ باشه آره!گفت قشنگه!قرار شد تا اپیلاسیون میکنیم فیلم رو هم ببینیموقتی روشن کردم دیدم عجب فیلمیه داشتیم فیلمو نگاه میکردیم سیما گفت بیا لخت شیم اپیلاسیونو شروع کنیم.من لخت شدم فقط با یه شورت بودم سیما هم لخت شد وقتی شلوارشو در اورد شورت پاش نبود اولین باری بود که کس و کونشو لخت میدیدم. خیلی کس و کونش قشنگ بود. من که زن بودم حسابی تحریک شده بودم اومد جلوم نشست با دستش آروم شورت منو کشید پایین یه نگاه به کسم کرد گفت کس قشنگی داری!منم گفتم ماله توهم قشنگه!گفت ای بابا کیه که قدرشو بدونه!گفتم واسه چی؟گفت شوهرم چند وقتیه سرد شده انگار نمیتونه بکنه!گفتم حتما خوب بهش حال نمیدی!گفت نه اصلا زن حشری تر و خوب حال بده تر از من نیست! اون سرد شده!گفتم پس الان چیکار میکنی؟با حسرت گفت هیچی!داشت موهای بدن منو میزد دستشو گذاشت روی کس من گفت هفته ای چند بار کیر میره توش؟گفتم 5-6 بار!گفت خوش به حالت از عقب هم حال میکنید ؟گفتم آره گفت میشه کونتو ببینم؟من برگشتم لای کونمو باز کرده بود داشت سوراخ کونمو نگاه میکرد انگشتشو گذاشته بود در سوراخ کونم داشت بازی میکرد سرم رو برگردوندم دیدم اون دستش به کسشه داره کسشو میماله دید دارم نگاش میکنم گفت خیلی وقته از کون ندادم تو گفتی خیلی تحریک شدم!من خودم هم خیلی حشری شده بودم گفتم میخوای من نقش شوهرتو بازی کنم ؟شوکه شد گفت چجوری؟گفتم بگیر بخواب فکر کن من شوهرتم من بلدم چیکار کنم!اونم گرفت خوابید هر دومون داشتیم از شهوت میمردیم کس هر دومون خیس خیس شده بود.شروع کردم سینه هاشو خوردن سر و صداش در اومده بود رفتم سراغ کسش داشت میترکید منم با حرص و ولع میخوردمشون بعد همونجور که داشتم کسشو میخوردم انگشتمو با آبای دم کسش خیس کردم آروم کردم تو کونش.دیگه سیما داشت جیغ میزد هی میگفت جون منو بکن منو از کون بکن! منم انگشت بعدی رو اضافه کردم دیگه داشت با ناله های سیما آب منم میومد!بعد گفت بذار قنبل کنم وقتی قنبل کرد صحنه ای دیدم که همونجا آبم اومد یه کون سفید و گرد با یه کس که مثل تخم مرغ از زیرش زده بود بیرون یه تف در سوراخ کونش انداختم دو انگشتی کردم تو کونش خودشم دستشو از زیر اورده بود داشت کسشو میمالید هی اه و اوه میکرد بعد یه جیغ کشید دیدم داره از کسش آب میچکه بعد بی حال افتاد رو زمین. کنارش دراز کشیدم. دستم هم روی قنبلای کونش بود. ازم تشکر کرد گفت خیلی وقته آبم اینجور نیومده بود.بعد گفت حالا تو بخواب من کستو بخورم آبت بیاد!گفتم نمیخواد من آبم اومد در ضمن هروقت حشری بشم یا شوهرم یا دوست پسرم حالمو جا میارن!با تعجب گفت دوست پسرت؟گفتم آره میخوای باهاش حال کنی ؟گفت نه فقط دوست دارم یه بار حال کردنتونو ببینم.گفتم باشه واسه فردا قرار میذارم بیاد تو هم یواشکی از شیشه اتاق نگاه کن بعد لباسامونو پوشیدیم و سیما بعد از تشکر دوباره رفت ..خلاصه سیما رفت خونشون ظهر ساعت 1.5 بود که شوهرم تلفن زد گفت براش کار پیش اومده و باید ماموریت 2 روزه بره چابهار ازم خداحافظی کرد و قطع کرد ساعت 4 عصر رفتم در خونه سیما در زدم شوهرش در رو باز کرد گفتم بخشید سیما خانم هستن؟میخوام فرش و مبلو جابجا کنم تنهایی نمیتونم اگه میشه سیما خانم بیاد کمکم .گفت اگه سنگینه منم با سیما بیام کمک!گفتم نه دستتون درد نکنه خیلی سنگین نیست سیما که حرفامونو شنیده بود با چادر اومد دم در گفت من حاضرم کاری هم ندارم مسعود(شوهر سیما) میخواد با دوستاش برن قم . سعید (پسرش)که از مدرسه بیاد میرن.منم تنهام تو برو من ساعت 5.5 میام خونتون خداحافظی کردم اومدم خونه.تلفن زدم به ایمان(دوست پسرم) بوتیک لباس زنونه داره از اونجا باهاش آشنا شدم هفته ای دو سه بار با هم سکس میکنیم گفتم تا نیم ساعت دیگه خونه ما باش در ورودی رو باز میذارم یواشکی بیا خونمون طفلک ذوق کرد گفت تا 20 دیقه دیگه اونجام.این بیست دقیقه هم گذشت از پنجره نگاه کردم دیدم داره میاد اف اف رو زدم در رو هم باز گذاشتم یواشمکی اومد تو کفشاشو گذاشتم تو جاکفشی بغلش کردم یه لب حسابی گرفتیم گفتم بشین کارت دارم ماجرای صبح خودمو سیما رو براش گفتم.حسابی حشری شده بود باورش نمیشد سیما رو میشناخت اما به محجبه و جلسه ای بودن!انقدر قسم خوردم تا در کمال ناباوری باور کرد قرار شد ایمان بره تو اتاق بغلی تا من و سیما بریم تو اتاق از شیشه بالای اتاق نگاه کنه هر وقت بهش علامت دادم لخت بشه بیاد تو یه نیم ساعتی گذشت در زدن.ایمانو فرستادم تو اتاق در رو هم بستم در خونه رو باز کردم سیما بود یه چادر رنگی سرش کرده بود وقتی چادرشو برداشت دیدم وای چه تیپی زده بود یه تاپ نیم تنه با دامن کوتاه تا بالای رونش یه آرایشه قشنگ هم کرده خلاصه حسابی به خودش رسیده بود منم با تاپ و دامن بودم.چسبیده بود بهم داشت لب میگرفت با دستاش هم داشت کونمو میمالید گفتم میخوای زنگ بزنم دوست پسرم بیاد بکنت؟گفت نه بیا خودمون حال کنیم.گفتم باشه دستشو گرفتم بردمش تو اتاق خودمون رو تخت تاپ و دامنشو در اورد.نه سوتین داشت نه شورت منم لخت شدم نشستم بغلش شروع کردیم همدیگه رو مالیدن یواشکی نگاه کردم دیدم ایمان داره از شیشه بالای در نگاه میکنه من دراز کشیدم اونم رو به من پشت به ایمان قنبل کرد و شروع کرد به خوردن کس من خیلی قشنگ کسمو میخورد.ایمان هم داشت از پشت سر کس و کون قنبل شده سیما رو نگاه میکرد من بلند شدم به سیما گفتم همینجوری قنبل کن میخام کس و کونتو با هم لیس بزنم حالت سجده شد کس و کونشو داد بالا از حرکات سر ایمان معلوم بود داره از حشر میترکه.منم داشتم با کس و کون سیما بازی میکردم سیما هم داشت آه و ناله میکرد با سر به ایمان علامت دادم بیاد تو ایمان با کیر راست شده اومد تو اتاق داشت با دستش کیرشو میمالید. سیما هم سرشو کرده بود زیر متکا داشت آه و اوه میکرد همون حالی به سیما میگفتم دوست داری الان یه کیر بود کسو کونتو میگایید؟اونم از زیر متکا میگفت آره کیر میخوام من!هی این جمله رو میگفتم اونم حشرش بیشتر میشد. هی میگفت کیر ایمان تو کسم کیر ایمان تو کونم... بگو بیاد جرم بده!منم معطل نکردم ایمانو کشیدم جلو با اشاره سر بهش فهموندم کیرشو آروم بکنه تو کس سیما که از پشت قنبل کرده بود اونم یه تف به سر کیرش زد اومد چسبید به سیما بشمار سه کیرشو فرستاد تو کس سیما یهو سیما مثل برق گرفته ها از جاش پرید رفت زیر پتو!بهش گفتم نترس ایمانه غریبه نیست!سیما هی میگفت نه ایمان بره بیرون پتو رو از روش کشیدم یه دستشو گذاشته بود رو کسش با اون دستش هم سینه هاشو گرفته بود. ایمان هی قربون صدقه سیما میرفت اما سیما هی میگفت نه!منم گفتم باشه تو رو نمیکنه میخوای حال کردن ما رو ببینی؟با سر گفت باشه من قنبل کردم ایمان شروع کرد کس و کونمو لیس زدن بعد از یه کم کیر ایمانو در کسم احساس کردم اونم آروم کیرشو کرد تو کسم. منم دیگه سر و صدام در اومده بود ایمان داشت جلو سیما از پشت سر کیرشو میکرد تو کسم خیلی حال میداد به سیما گفتم. راحت بشین ما رو تماشا کن بذار ایمان کسو کونتو ببینه اونم از خدا خواسته گرفت نشست ایمان بهش گفت بیا بشین جلو صورت معصومه برات کستو لیس بزنه!همینجور ایمان داشت کس منو میگایید منم داشتم کس سیما رو زبون میزدم صدای ناله سیما هم در اومده بود به ایمان گفتم بیا با هم بدن سیما رو لیس بزنیم تا آبش بیاد کیرشو از کسم در اورد.دوتایی رفتیم تو کار سیما ایمان کسشو زبون میزد منم سینه هاشو میمکیدم بد جور آه و اوه میکرد ما هم محکمتر میخوردیمش.از داد زدناش فهمیدم یکی دو بار ارضا شد. بعد با سر به ایمان علامت دادم که کیرشو بکنه تو کس سیما کیرشو گذاشت در کس سیما! گفت اجازه میدی بکنم تو کست؟سیما با دستش کیر ایمانو گرفت گذاشت در کسش خودشو یکم داد جلو تا کیر ایمان بره تو کسش.کیر ایمان تا نصفه رفته بود تو کس سیما آه و نالش در اومده بود ایمان هم واقعا قشنگ میکردش حالا نوبت سیما بود که به ایمان التماس میکرد محکمتر کسشو بگاد!اصلا تو حال خودش نبود داشت داد میزد هی میگفت جون چه کیری داری! به قربون کیرت بشم!ایمان هم وحشی تر شده بود بد جور تلمبه میزد من دیدم سیما خیلی داره حال میکنه به ایمان گفتم سیما خیلی از کون حال میکنه یه حالی هم به کونش بده!سیما هم میگفت آره کیرتو بکن تو کونم کونمو پاره کن!معلوم بود داره خیلی حال میکنه ایمان کیرشو از کسش در اورد سیما رو برگردوند گفت قنبل کن!سیما قنبل کرد. کف ایمان از این کس و کون بریده بود یه تف انداخت در سوراخ کونش یه تفم به سر کیرش زد و گذاشت در سوراخ کون سیما با هزار زحمت کیرش رفت تو کون سیما.سیما هم داشت درد میکشید هم حال میکرد دیگه داشت داد و بیداد میکرد ایمان هم کیرشو تا دسته تو کون سیما کرده بود و داشت وحشیانه عقب جلو میکرد من خیلی تحریک شده بودم داشتم با دستم کسمو میمالیدم چند باری آبم اومد از اینکه میدیدم ایمان داره جلو من کون سیما رو پاره میکنه بیشتر تحریک میشدم.چند دقیقه بعد ایمان گفت آبم داره میاد سیما گفت همشو بریز تو کونم بعد ایمان مثل وحشی ها چند تا تلمبه محکم زد و با داد زدنش فهمیدیم آبش اومد سیما هنوز داشت آه و اوه میکرد بعد با التماس به ایمان گفت کیرتو در نیار منم آبم میخواد بیاد...ایمان کیرشو در نیاورد داشت با دستش با کس سیما بازی میکرد بعد سیما یه آه بلند کشید که معلوم بود آبش دوباره اومد.ایمان کیرشو در آورد با دستمال خودمونو تمیز کردیم. ایمان از من و سیما تشکر کرد. سیما هم از منو ایمان تشکر کرد. می گفت تاحالا همچین سکسی نداشته بعد به هم قول دادیم پیش خودمون بمونه و به هیچکس نگیم.پایا
ننویسنده: معصومه .